سلام نی نی جونیا با مامانای مهربون امروز من خودم نویسنده شدم(به کسی
نگینا مامان فرزانه به جای من می نویسه) دیروز دوباره یه عالمه آدمای جور واجور
اومدن دیدن من .
وای که چقده من مهمم
راستش اونجوری که من شنیدم اون خانمومای محترم خاله ی مامان بزرگم بودن
نمیدونم من باید چی صداشون کنم خاله مامان بزرگ یا خاله ی مامان مامانم
وای که چقدر گیج شدم آخه یه ذره بچه چقدر خاله های جور واجور داره یکی
خاله ی خودم دو تا خاله ی مامان فرزانه این همه خاله ی مامان مامان فرزانه
تازه اشم خاله های بابا مهدی رو هم باید اضافه کنم کسی انگشت اضافی داره
به من قرض بده.
بذگریم یه عالمه کادوای خوشگلم برام آوردند

شبم محمد عماد جون که میگن پسر دخترخاله ی مامان مامانم اومد دیدنم وای
چقدر بزرگ شده آخه تو اون دنیای قبلی که من با هاش آشنا شدم کولو چو بود.

اونقدم قیافه گرفته بود میخواست بگه خیلی پهلونه
بعدش من امروز اولین بار به مهمونی خونه ی مامانی ناهیدم رفتم
به به چقده خوش گذشت
کاش شما نی نی دوستام می اومدین اگه خواستین فردا م میرم
مامانی ناهید هی قربون صدقه ی من رفت
وای که چقدر توی این دنیا داره خوش میگذره کاش زودتر اومده بودم
ایلیا کولوچو