|
وای که چه قدر امشب بهم خوش گذشت آخه خونه ی مامان جون ناهید بودیم پسر خاله و دختر خاله جونم هم اونجا بودن خدارو شورک مامان جون و دایی وخاله عیدی بهم یه عالمه اسباب بازی خوگشل دادن ونشقه های مامان فرزانه رو نشق بر آب کردن. ای خدا کمک کمککککککککککککک من دون دون شدم بالاخره معلوم شد که من سرخک گرفتم امان از دکترای بیسوات که نتونستن تخشیص بدن.
ایلیا جون عزیز دلم وقتی میخوابی دلم برات خیلی تنگ میشه این عکس رو خونه خاله گرفتم وایلیای کنجکاو من توی اتاق زینب جون در حال نگاه کردن به عروسکاست ا
سلام به همه ی دوستانی که این مدت به من سر زدن وشرمنده که من نتونستم جواب محبتاشونو بدم آخه ایلیا این روزا وقت خالی برام نذاشته مدام گریه میکنه وشاید بتونم بگم وقت غذا خوردن هم ندارم دکتر میگه چیز مهمی نیست ودل درد داره یواش یواش خوب میشه راستی این عکسارو خونه مادر بزرگم گرفتیم پنجشنبه بود که خاله کوچیکه اومد دنبالم ورفتیم خونه مادر بزرگم همه اومده بودند آقا ایلیا هم حسابی آبروی منو برد آخه من کلی برای همه گفته بودم که ایلیا یکسره گریه میکنه وخواب نداره ولی اونجا نسبتا آروم بود و می خوابید.راستی این مدتی که اپ نکردم ایلیا رو به قم هم بردیم هم زیارت حضرت معصومه (س) هم خونه ی اون یکی خاله جونم چون حسابی دلشون لک زده بود ایلیا رو ببینن ولی به خاطر فصل امتحان بچه ها موفق نشده بود. وای که چقده خسته شدم مهمونی رفتنم سخته ها ! من کم خواب نیستم مامان خانوم ولی همش دوست دارم اینجوری بخوابم
|
About![]()
Archivesمرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
بهار
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|