ایلیای عزیزم دلم برات یه ذره شده
خوشگلم شمال بهت خوش بگذره
یادت باشه اونجا چشماتو مثه وقتی که میخوای به چیزی دقت کنی گرد کنی
وقشنگ به همه چیز دقت کنی و از اولین سفرت حسابی لذت ببری.
راستی پیروزیت (پستونکی شدنت) هم مبارک.
فرزانه جان ببخش که بجای تو اپ کردم ولی خوب دلم برا ایلیا تنگ شده بود اومدم
اینجا گفتم یه چیزی هم بنویسم شایدم در فرصت بعدی چندتا از عکسای ایلیارو که
خودم گرفتم اینجابذارم.
البته سو تفاهم نشه ایلیا جون خود مامان فرزانه گفته من بیام اینجا ومطلب بنویسم.
خاله ملیحه
نویسنده : ایلیا با مامان وباباش ; ساعت 15:8 روز دوشنبه سی و یکم تیر 1387


