تبليغاتX
ایلیا کوچولو


پسر عسل من دیگه خیلی شیطون شده دیگه به هیچ صراطی مستقیم نیست

هر کار جالبی بیشتر از یک دقیقه  راضیش نمیکنه .

 دوست داره یه سره بغلش کنیم وراهش ببریم تا از همه چی سر در بیاره.

راستش منم دیگه فرصت آب خوردن هم ندارم

 برای همین به سرم زد رو روئکشو بیارم تا ببینم

چیکار میکنه .

یه بالشت کوچیک رو صندلیش گذاشتم ونشوندمش توی رو رو ئک 

 وای که چه صحنه ی جالبی بود

انگار که دنیارو بهش دادند تند تند دنده عقب می رفت و هی ذوق میکرد.

 

    الهی قربون خنده هات بره مامان.

 

   عسل مامان

 






نویسنده : ایلیا با مامان وباباش ; ساعت 16:17 روز دوشنبه یازدهم شهریور 1387
دسته بندی :
       لینک مطلب