مامان فرزانه بابا مهدی کمکم کنید هر چی
نگاه میکنم نمیتونم انگشتامو بشمارم

بعدشم لطفا تا اطلاع بعدی کسی نباید منو ببوسه
بابا نیگا کنید لپم قرمز شده
همش مجبورم دستمو جلو صورتم بگیرم
تا کسی منو نبینه
آخه آبروم میره این روزا یه عالمه مهمون دارم
مامانی بدو کرم پودرتو بیار داران زنگ میزنن

نویسنده : ایلیا با مامان وباباش ; ساعت 18:38 روز جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387


